تبليغاتX
سیاه مشق کودکانه
 

تو
در سطر جدول
با كمي خط خوردگي
تو
نقطه سر خط
با حروف هماهنگ
            - اولين شعر كودكي ام
تو- نامفهوم ، گيج
                     اسم مبهم
تو - ذهنم
         -اندوهم
تو
.
.
اگر پاك كنم را پيدا مي كردم.

پ.ن1: پدرم يعني سكوت كن، عاشق باش.!
پ.ن2: وقتي كه درگير باشي تازه مي فهمي پاك كن چه چيز با ارزشي است.
پ.ن3: توجيه: هرچيزي كه از مغزم تراوش كرد مستقيم توي صفحه آمد بدون دستكاري .!
پ.ن4: چرا همه مي گويند دعا گوييم اما گره ، همچنان گره باقي مي ماند؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت توسط سارا |

تنها مي دانم كه غمگينم
و هيچ شعري ذهنم را آرام نمي كند.!

يا حق.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت توسط سارا

 

تنها ابداع من در شعرهايم تكرار توست
زيرا من حروف كلماتم را از نام تو، چشمهايت، لبت
                             
     و تمامي آنچه تو را مي سازد انتخاب مي كنم.
اگر شعر من بلند است به خاطر قامت توست
و اگر كوتاه به خاطر فرصت كم ديدار.!

پ.ن1: دوباره پيدايمان شد .. بهانه امتحانات هم طي شد.!
پ.ن2: من شاعر نيستم ذهنم هرطور كه بخواهد حرف مي زند .. ذهن يكدنده ي من.!
پ.ن3: عشقت را فرياد نزن .. گوشم اگر كر شود ديگر حتي تو را هم نمي شنود.!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت توسط سارا |

 

به ندرت مي توان تو را يافت
كه خارج از ذهن من قدم بگذاري.
با آن رسوايي كه براي چشمهايم بار آورده اي
حالا مي گويي پياده روي براي شعرهايت ضرر دارد
و بعد پله هاي مغزم را يكي دوتا مي كني
كه نشان بدهي قلبت هنوز هم كار مي كند.
.
.
قلب مصنوعي كه اين حرف ها را ندارد ...

پ.ن1: يكي نيست به من بگه تو كه وقت آپ كردن نداري چرا يه ملت و الاف خودت كردي؟!!!
پ.ن2: بانو قلبم قدرت ندارد از تو بگويد تنها به اشك اكتفا كرده است اين روزها ....


 

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت توسط سارا |

 

با تو مردنم حتميست.
زير حجم پلكهايت زندگي سخت است
فرصت فرار، توي دست هايت گم
زير وزن شعرهايت تاب ماندنم اندك
قصد داري مرا به فنا بكشي
قصد دامي از غزل براي دلم
اين دل سپيد پسند ...
با نقوش قافيه ات
طرح نو براي كشتن من
طرحي از "رديف" چشمهایت.

پ.ن1: وقتي كه شعر هم بهانه بگيرد ...
پ.ن2: دير كردن هايمان را تابستان جبران خواهيم كرد اگر خدا بخواهد .!
پ.ن3: دعا بفرماييد تا پيروز ميدان جنگ باشيم.

يا حق.

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت توسط سارا |