تبليغاتX
سیاه مشق کودکانه


سیاه مشق کودکانه

دلتنگیهای یک کودک مسموم

 

در چنگال سيال نگاهت ماندم
گرگ مه آلودمن!
زير لب زمزمه هايي از رستن
                           - فريادي از اين دست بي حاصل-
بي وقفه در خون
چونان هزوارش دردهايم
تنيده مي شوم در غم
با خشمي سترگ
در جنگي تن به تن
.
.
نامت هبوط مي كند در شعرم.!

پ.ن1: جنگجويانه آمدم تا خود را از خويش كم كنم.
پ.ن2: هميشه در ذهنم مزمزه مي كنم اين شعر را : گو نگه دارمن آن است كه من مي دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد ...
پ.ن3: يا علي.!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 به قلم سارا| |


Design By : Night Skin