سیاه مشق کودکانه
دلتنگیهای یک کودک مسموم
پ.ن: شعر تقديمي به وبلاگ سياه مشق كودكانه از طرف تاراش هاي گرامي.! يا حق
تقديم به باروني كه قصد رفتن دارد. پ.ن1: مشكل از جوهر خودكار دل من است .. وگرنه من مينويسم .. هر روز .! - ساعت ۲۲:۳۴ بعدازظهر ویرایش شد. سال روشني داشته باشيد. يا حق.
باران که باريد امشب روح نداشتم!
ترديدم از خيس شدن و خيس ماندن بود!
بوي سيگار نم گرفته مي داد تمام ذهن سختم!
بغضم را در بالش زير سر تو پنهان کردم!
و تو هيچ وقت نخواهي فهميد كه چرا صبح موهايت خيس است!
باران همچنان شلاق مي زند به صورتم و کودک همسايه در را باز مي گذارد
و مي گويد خدا خيس نشوي!
انگار روح ام سوراخ شده و چکه مي کند!
من بغض براي شكستن بسيار دارم ...
سنگي بزن
بارانت مي شوم .!
يا حق .
بايد ببيني كاغذهاي مچاله شده را
تا بفهمي براي چندمين بار است كه تو را مي نويسم
برگريزاني كه توي اتاقم راه انداخته اي سوز عجيبي دارد
پنجره ها هم كم طاقت شده اند
اين روزها
يك لحظه هم درنگ نكن
اين آخرين برگه ي دفتر من است !
پ.ن2: دلم خواست اينبار از آقای کاظمی عزیز تشكر كنم. شعرهاشون آدم رو وادار به نوشتن مي كنه .!
پ.ن3: و همچنين جناب باني عزیز با حس جذابي كه شعرهاشون به من مي بخشه.
پ.ن4: و تمام دوستاني که دلنوشته هاي نه چندان جذاب من رو كماكان مي خونن .!
پ.ن5: و عشق .. كه راه دل مارا گم كرده است انگار.!
پ.ن6: اين روزها باران هم نمي آيد كه بفهميم تازه شده ايم.!!
| Design By : Night Skin |


