تبليغاتX
سیاه مشق کودکانه


سیاه مشق کودکانه

دفتر دل تنگی های یک کودک


باران که باريد امشب روح نداشتم!
ترديدم از خيس شدن و خيس ماندن بود!
بوي سيگار نم گرفته مي داد تمام ذهن سختم!
بغضم را در بالش زير سر تو پنهان کردم!
و تو هيچ وقت نخواهي فهميد كه  چرا صبح موهايت خيس است!
باران همچنان شلاق مي زند به صورتم و کودک همسايه در را باز مي گذارد
و مي گويد خدا خيس نشوي!
انگار روح ام سوراخ شده و چکه مي کند!

پ.ن: شعر تقديمي به وبلاگ سياه مشق كودكانه از طرف تاراش هاي گرامي.!

يا حق

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 به قلم سارا| |


من بغض براي شكستن بسيار دارم ...
 سنگي بزن
               بارانت مي شوم .!

تقديم به باروني كه قصد رفتن دارد.


يا حق .

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 به قلم سارا|


بايد ببيني كاغذهاي مچاله شده را
تا بفهمي براي چندمين بار است كه تو را مي نويسم
برگريزاني كه توي اتاقم راه انداخته اي سوز عجيبي دارد
پنجره ها هم كم طاقت شده اند
اين روزها
يك لحظه هم درنگ نكن
اين آخرين برگه ي دفتر من است !

پ.ن1: مشكل از جوهر خودكار دل من است .. وگرنه من مينويسم .. هر روز .!
پ.ن2: دلم خواست اينبار از آقای کاظمی عزیز تشكر كنم. شعرهاشون آدم رو وادار به نوشتن مي كنه .!
پ.ن3: و همچنين جناب باني عزیز با حس جذابي كه شعرهاشون به من مي بخشه.
پ.ن4: و تمام دوستاني که دلنوشته هاي  نه چندان جذاب من رو كماكان مي خونن .!
پ.ن5: و عشق .. كه راه دل مارا گم كرده است انگار.!
پ.ن6: اين روزها باران هم نمي آيد كه بفهميم تازه شده ايم.!!

- ساعت ۲۲:۳۴ بعدازظهر ویرایش شد.

سال روشني داشته باشيد.

يا حق.

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 به قلم سارا| |


Design By : Night Skin